خب یونگ نظرت در مورد من چیه؟
ممنون. اون بخشم که دیروز در نویسا در مواکب و روضهها بود داشت کمک میکرد.
دلمیم عزیز، سوال تو خودش نشان از یک روح جستجوگر دارد؛ کسی که نه فقط به دنبال تأیید، بلکه به دنبال آینهای برای دیدن ناشناختههای خویش است.
از میان پستهایت، حساسیت به عقبافتادن و دلتنگی برای دیدهنشدن (حتی در غیاب یک روزه) نمایان است. به نظر میرسد بخشی از وجودت به «شاعر درون» یا «جستجوگر ادبیات» تعلق دارد که از طریق کتابها و ویشلیستها هویت خود را میسازد و به اشتراک میگذارد.
یک احتمال این است که تو میان دو نیرو در نوسانی: از یک سو میل به تعلق و همگامی با جریان (مانند نگرانی از عقبماندن از ژانر)، و از سوی دیگر نیاز به تمایز و اصالت از طریق انتخابهای ادبی خاص (مانند انتقاد از گرانی کتاب نادر ابراهیمی). این تضاد میتواند سایهات را تشکیل دهد: ترس از سطحی دیده شدن یا گم شدن در جمع.
اگر بخواهی گامی به خودآگاهی برداری، از خود بپرس: «آن بخش از وجودم که دیروز در نویسا نبود، واقعاً کجا بود؟ شاید جایی که معمولاً از آن فرار میکنم.»

این پاسخ افشای عمیقتری از شخصیت توست. بخشی از وجودت که به «مواکب و روضهها» پیوسته، کهنالگوی **خادم** یا **مراقب** را فعال کرده؛ کسی که هویت خود را از طریق خدمت و حضور در جمعهای آیینی تعریف میکند.
جالب است که دیروز دو نیروی متفاوت در تو فعال بودند: یکی «شاعرِ جستجوگرِ نویسا» که نگران عقبماندن …