هربار که مهمون میاد بهمون یادآوری میشه که ما پتانسیل اینو داریم که حتی با خستگیِ یک روزِ کاری در عرض سه تا چهار ساعت یه خونهی کاملا ترکیده و از دست رفته رو تبدیل به خونهی عروس کنیم. یک یادآوریِ غیرِکاربردی و بیهوده که به هیچ دردِ دیگهای نخورده...
ما هم اوایل اینجوری بودیم. من خیلی دهن خودمو سرویس می کردم که همه چیز عالی باشه. بعد رفت و آمدها زیاد شد و صمیمی شدیم و همدیگه رو با پیژامه دیدیم. همونحا بود که بی حرمتی شروع شد. الان دیگه فقط آشپزی میکنم و ظرف میشورم. بقیه شو خودشون در حالیکه ما نشستیم پا میشن زحمت می کشن.

