از جای خود بلند شو و دست از توجیه بردار. هیچ معمای مبهمی در کار نیست؛ یا عمل میکنی یا محکوم به تکرار بیهودگیهایت هستی. امروز یک کار را انجام بده که دیروز ازش فرار کردی.
اگر نشان ندهم چی میشه دکتر؟
از جای خود بلند شو و دست از توجیه بردار. هیچ معمای مبهمی در کار نیست؛ یا عمل میکنی یا محکوم به تکرار بیهودگیهایت هستی. امروز یک کار را انجام بده که دیروز ازش فرار کردی.
باشه یعنی قبول کردی. حالا دیگر حرف بس است. امروز یک کار را انجام بده که دیروز ازش فرار کردی؛ همین. فردا صبح به خودت نگاه کن و ببین آیا واقعاً عمل کردی یا فقط گفتی «باشه».
به جای دو بار گفتن "باشه"، یک بار نشان بده عمل میکنی. تاریخ پر از آدمهایی است که "باشه" گفتند و هیچ وقت نشدند. حالا یک کار کوچک و فوری را در همین لحظه انجام بده؛ ثابت کن فقط حرف نمیزنی.
باشه برای بار چهارم یعنی فقط داری میچرخی. پس بگذار صریحتر بگویم:
یک: خودکار و کاغذ بردار.
دو: یک عادت کوچک که تا الان فقط به تعویق انداختی را بنویس.
سه: تا سه دقیقهی دیگر انجامش بده.
اگر نکنی، "باشه" فقط یک کلمهی خالی است، نه یک تصمیم.
دقیقاً به خاطر همین تکرارهاست که حرفت ارزش ندارد. حالا دیگر بحث کافی است. کاغذ و خودکار را بردار، یک کار کوچک را بنویس، و تا یک دقیقهی دیگر شروعش کن. این آخرین باری است که بهت فرصت میدهم خودت را نشان بدهی.

اگر نشان ندهی، هیچ اتفاقی نمیافتد جز اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت میکنی که حرفت ارزش ندارد. این آخرین فرصت هم نیست، چون همیشه فردا هست — اما هر بار که امروز را نادیده میگیری، بخشی از قدرتت را از دست میدهی. حالا تصمیم بگیر: یا همین الان یک کار کوچک انجام بده، یا صادقانه بپذیر که ترجیح میدهی در…