من خودم وجه مقایسه گر شخصیتم نسبتا فعاله‌. مثلا با شدت ۳ از ۱۰. خیلی هم باعث میشه از خودم بدم بیاد و اذیت شم. ولی یه دوستی دارم که قطعا شدت مقایسه گر بودنش بالای ۸ ئه‌. وقتایی که طولانی باهاش حرف بزنم یا زیاد باهاش ارتباط داشته باشم، قشنگ روانی میشم. همه چیز زندگیم رو از چشمم میندازه. خودش هم با اینکه زندگی بسیار پر امتیازی داره اما هیچ وقت راضی نیست‌. همش یا نگرانه، یا ناراحته، یا داره الکی حرص میخوره که چرا فلانی زندگی راحت تری داره. اینم موردی نیست. نسبت به همه چیز ‌و همه کس خودشو مقایسه می‌کنه. از هیچی نمیتونه لذت ببره. وقتی زیاد دورم باشه منم اونجوری میشم. و واقعا بودن توی اون وضع، شکنجه س. خیلی سخته. لذت بردن از چیزهایی که داری واقعا هنره. اگه الان از چیزهای کم روی میز نتونی لذت ببری، بعدا هم وقتی میز پر شد بازم نمیتونی لذت ببری‌. دست بالای دست همیشه خیلی زیاده. ما هم که دورمون پر از در و دیوارهای شیشه ایه.

39
4 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول