بازگشت به نوشته

نقل‌قول‌ها

ادریس

اینکه زندگی رو نمی‌شه مثل یه معادله‌ی ریاضی حل کرد اذیتم می‌کنه. حالا نه اینکه اگه معادله بود می‌تونستم حلش کنم، ولی حداقل جنس تلاشش برام سرراست‌تر بود، یا شاید سرنخ‌ها و توانایی‌های بیشتری براش داشتم.

بعضیا می‌گن اینکه جواب دقیق نداره باعث می‌شه آدم آزاد باشه، راستش اینو حس نمی‌کنم، بیشتر حسم شبیه ماهی‌ایه که می‌خواد از درخت بالا بره.

خودم سال‌های اخیر زیاد راجع به رقصیدن با زندگی فکر کردم، ولی بازم هِی می‌بینم پسِ ذهنم یک دانش‌آموزی که حتی فیزیکش هم خوب نیست داره تلاش می‌کنه همه چیز رو مدل‌سازی کنه.

نمی‌دونم، شایدم جوابِ من به زندگی این باشه که سعی کنم حلش کنم، شاید داستانِ من همین زور زدن برای حلِ معادله‌ی زندگی و ناکامی توش و زور زدن‌های دوباره و ناکامی‌های دوباره باشه.

به قول اون یارو، زندگی شبیه بازی شطرنج می‌مونه، و من شطرنج بلد نیستم.

7
پایان