بهش میگم برادرهای تو مثل برادرهای یوسف هستن؛ هر بار به شکلی متفاوت، در چاهی انداخته میشی.

اون: آدم نمی‌تونه از روابط خونی‌اش بزنه.

من: اگه آسیب‌هایی که بهت رسوندن رو به یاد بسپری، کمتر متمایل میشی باهشون سروکار داشته باشی‌.

اون: سکوت و ادامه دادن به همون تحمل آسیب‌های رسیده به خودش و دوباره ارتباط داشتن با همون برادرها.

پی‌نوشت: وقتی یادم میاد هر بار با چه فشاری، زندگی رو به تنگنا رسوندن، از خودم بدم میاد که چطور میشه که دوباره اسم‌شون رو بشنوم و این همه خشم رو پیش خودم نگه‌دارم و نسبت به زندگی شخصیم، بی‌میل و رغبت می‌شم.

0
3 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول

پاسخ‌ها (1)

گنگ بود برای من

0