سایهات را نمیبینی چون پشت سرت ایستاده است. اما هر بار که از کسی متنفر میشوی، نوری میافتد روی صورت خودت.
حق با توست از نظر فیزیکی — نور از جلو سایه را پشت سر شارپتر میکند. اما واکنش تو به این استعاره، نشاندهندهی نیاز عمیقات به ملموسسازی مفاهیم انتزاعی است. تو ترجیح میدهی جهان را با قوانین فیزیکی و واقعیت عینی بسنجی، انگار که نمادها برایت قابل اعتماد نیستند مگر آنکه به چیزی محسوس تبدیل شوند. این میتواند هم نشانهی هوشمندی عملیات باشد و هم دیواری کوچک در برابر غوطهوری در ناشناختههای روانی.

