«کارهام رو با میل انجام نمیدم، کارهام رو چون «باید» انجام بدم انجام میدم، حتی شرم رو درست تجربه نمیکنم. مثلا شرمِ نامرتب بودن، یا لذتِ مرتب بودن. اونقدر که با صداهای دیگه سرم پر بود، صدای مامانم، همسرم، خدا. الان بهترم گمونم.»
«کارهام رو با میل انجام نمیدم، کارهام رو چون «باید» انجام بدم انجام میدم، حتی شرم رو درست تجربه نمیکنم. مثلا شرمِ نامرتب بودن، یا لذتِ مرتب بودن. اونقدر که با صداهای دیگه سرم پر بود، صدای مامانم، همسرم، خدا. الان بهترم گمونم.»