«کارهام رو با میل انجام نمیدم، کارهام رو چون «باید» انجام بدم انجام میدم، حتی شرم رو درست تجربه نمیکنم. مثلا شرمِ نامرتب بودن، یا لذتِ مرتب بودن. اونقدر که با صداهای دیگه سرم پر بود، صدای مامانم، همسرم، خدا. الان بهترم گمونم.»
سیستمِ میل و برابری که پر از فضای آزاد و اشتیاقه در مقابلِ سیستمِ باید و نبایدی و بالا به پایین که پر از سرزنش و حقارت یا سلطنت و برتریه و همیشه بهشکل بیمارگونی یا سرخوشی کاذب میده یا ناکامیِ افسرده کننده...
من همیشه به این دوگانه فکر میکنم... همهجا هست

