منمم. همش فکر میکنم قبلا چجوری انقدر دوست پیدا میکردم و چجوری انقدر دوستشون داشتم و بهشون اعتماد داشتم و زندگیم چقدر پر بود. از بچگی و خامیم نبود. واقعا بینمون کلیک میخورد ولی الان هیچی . اونایی ام که دوست دارم نمیتونم داشته باشم به دلیل تناقضاات. شایدم زیادی سخت میگیرم و مثلا میخوام همه ی جوانب رو بسنجم. ولی جدا جوانب و عواقب داره. منم حوصله ندارم . دلم روابط آروم میخواد . از اون مدل که وقتی معاشرتمون تموم میشه هیچ حس بد یا فکر اضافه ای نداشته باشم که روحم رو آزار بده. ساده. بدون این که چیز حل نشده ای بینمون بمونه یا رومون سنگینی کنه.
