روزمَرِگی

10 عضو

/c/ruzmaregi

🐈از روزمره‌ها بنویس، همونا که زندگی رو می‌سازن

خانواده رفتن ۲تا آفتابه خریدن و آقاهه گفته که رنگ سالش رو بهتون فروختم.

هر چقدر سعی می‌کنم جلوی خودم رو بگیرم که نخندم، نمیتونم🚶‍♀️

0

وقتی دیدم گوگل داکز گوگل، این کار رو با محتوام کرده، احساس کردم سحر و جادو شده لپتاپم.

0

آخرین آپدیت: دیروز صبح بدون عذاب وجدان بعد از ساعت ۱۰ بیدار شدم، کمی گیج بودم که کدوم کارها قراره اولویت داشته باشن، حتی به مرتب کردن لباس‌هام نرسیدم، ذهنم آشفته‌ست و به چندتا چیز فکر می‌کنم، قیمت اتوهای بخار تفال (و پارس خزر) رو می‌بینم و نمیدونم کدوم مدلش میتونه خوب باشه برای استفاده عادی.

0

منمم. همش فکر میکنم قبلا چجوری انقدر دوست پیدا میکردم و چجوری انقدر دوستشون داشتم و بهشون اعتماد داشتم و زندگیم چقدر پر بود. از بچگی و خامیم نبود. واقعا بینمون کلیک میخورد ولی الان هیچی . اونایی ام که دوست دارم نمیتونم داشته باشم به دلیل تناقضاات. شایدم زیادی سخت میگیرم و مثلا میخوام همه ی جوانب رو …

سروا

احساس نیاز به ارتباط دارم. ارتباط های زیاد و سطحی به کار من نمیان. من آدم ارتباط های کم و عمیقم.اون ارتباط های عمیق که قبلا قلبم رو لمس می‌کرد و من رو بی نیاز می کرد، الان دیگه نیستن. بعضی از آدم ها رفتن (بیرونشون کردم؟) و آدم هایی که موندن هم هیچ کدوم مثل قبل نیستن. (مگه من مثل قبلم؟). دقیقت نمی دونم چی عوض شده و چی سر جاش نیست اما این چیزی که نیست، باعث میشه خیلی حس تنهایی کنم. الان دیگه توی خودم نمی بینم آدم های جدید وارد زندگیم کنم. حوصله ندارم از اول کسی رو بشناسم و بذارم کسی من رو بشناسه. کم حوصله و خسته ام. هرکسی که می شناسم هم همینطوره. انگار همین از دست رفتن ارتباطات عمیق هم از صدمات جنگ بوده. همه دارن دست و پا میزنن که زنده بمونن. نه پولی می‌مونه، نه وقتی و نه جونی. رابطه های زنده، به وقت گذروندن کنار هم نیاز دارن. این روزها کمتر از همیشه با دیگران وقت می گذرونم. بیشتر وقت ها تنها ام. زیاد می خوابم. قبلا توی چنین وضعی کتاب می خوندم و فیلم می دیدم اما الان اون هم سخت شده.

چرا فکر می کردم جنگ، با تموم شدن بمبارون تموم شد و خیال خام این رو داشتم که آسیب زیادی بهم نزد؟

0

احساس نیاز به ارتباط دارم. ارتباط های زیاد و سطحی به کار من نمیان. من آدم ارتباط های کم و عمیقم.اون ارتباط های عمیق که قبلا قلبم رو لمس می‌کرد و من رو بی نیاز می کرد، الان دیگه نیستن. بعضی از آدم ها رفتن (بیرونشون کردم؟) و آدم هایی که موندن هم هیچ کدوم مثل قبل نیستن. (مگه من مثل قبلم؟). دقیقت نمی دو…

0

برای لحظاتی دور بودن از روتین‌های روزمره.

0

جانا به خرابات آ، تا لذت جان بینی

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه

#مولانا

0

چند وقت پیش نشستیم حساب کتاب کردیم ببینیم با پولامون خونه میدن یا نه. دیدیم پولمون حتی برای آپارتمان های دور از شهر هم کمه. منتها از پای ننشستیم و شور حسینی ما رو گرفت و گفتیم خونه نمیدن زمین که میدن. رفتیم یه روز کامل زمین دیدیم. بازم پولمون کم بود البته ولی گفتیم حالا ببینیم شاید با پول فروش کلیه،…

0

بابا از ماشین پیاده شد و رفت مغازه اونطرف خیابون. ۲۰ دقیقه طول کشید تا بیاد. کلید روی ماشین بود، استارت زدم و راه افتادیم. تا بابا اومد، ۲ بار اون راه رفت و برگشت رو با دور یه فرمونه رفتیم و اومدیم. تا از مغازه اومد، دید ماشینش اونور خیابون نیست و براش بوق زدم که اومدیم این‌طرف و پشتش به ما بود. غاف…

0

هی می‌گم فرهیخته‌این هی می‌گین نه.

من اگه پولدار بودم می‌رفتم دو کیلو نارنجک می‌خریدم می‌خوردم هرچقدر می‌خواستم.

سروا

کاش پول داشتیم اسپانسر محمد رحمانی می‌شدیم که به هیچی فکر نکنه و فقط بشینه تاریخ پژوهی کنه و سالی یه کتاب، بدون هیچ دخل و تصرفی، توی هر کشوری که دلش می‌خواد منتشر کنه.

0

کاش پول داشتیم اسپانسر محمد رحمانی می‌شدیم که به هیچی فکر نکنه و فقط بشینه تاریخ پژوهی کنه و سالی یه کتاب، بدون هیچ دخل و تصرفی، توی هر کشوری که دلش می‌خواد منتشر کنه.

0

انقدر ساعت کار کردم و ۱ ساعت و نیم هم واسه‌ کشتن ۱۴ مگس صرف کردم‌ (اولش ترسیده بودم که این تعداد مگس توی اتاق و خونه دنبال چی‌ان و نکنه واقعا قراره بلعیده بشم توسط‌شون...)

0

بخشی از چیل امروز:

0

کل امروز مثل جوجه‌های مریض ته مرغداری بودم. هی پا می‌شدم، پنج دقیقه سرپا وایمیستادم و دوباره تپ می‌افتادم زمین. نوبت دندونپزشکیمم نتونستم برم.

0

در طول روز، با دوتا جوش باردار پایین چونه‌ام حرف می‌زدم و ازشون می‌پرسیدم همه چی خوبه، روبراهه، واسه ده روز دوم محرم مجلس ندارین، عه شما هم شله گرفته بودین نذری و از این صحبتا.

0

دیروز نویسا رو از خودم دور کرده بودم، البته به معنای دوست‌نداشتنش نبود. به معنای این بود که تسک‌هام بین دو نفر که اون دو نفر هم خودم باشم، تقسیم شده و حداکثر وقتم رو به کار کردن گذروندم.

بین هر ۳تا تسکی که انجام می‌دادم، یه سر به اینجا، بعد اپلیکیشن بله و بعدم تلگرام می‌انداختم واسه اینکه منتظر بودم…

0

قهوه و نسکافه را هم دوست می‌دارم ولی

چای اگر روزی نباشد من تشنج می‌کنم

سروا

مشاهده:

اندازه دو سال پیش یا حتی شیش ماه پیش، دیگه از قهوه بدم نمیاد. تلخیش هم برام قابل تحمل تر شده.

روزهایی که یه شات اسپرسو می‌خورم هم حس بهتری دارم.

حتی یکی دو بار که قهوه مون تموم شده بود خمار شده بودم.

آدم کم کم به بی آبرویی عادت می‌کنه (:

با این حال قهوه فرانسه رو بیشتر دوست دارم. بویی که توی خونه می‌پیچه و غلظتش که کمتره رو دوست دارم. باید یه دستگاه قهوه فرانسه بگیریم یه موقع.

0

مشاهده:

اندازه دو سال پیش یا حتی شیش ماه پیش، دیگه از قهوه بدم نمیاد. تلخیش هم برام قابل تحمل تر شده.

روزهایی که یه شات اسپرسو می‌خورم هم حس بهتری دارم.

حتی یکی دو بار که قهوه مون تموم شده بود خمار شده بودم.

آدم کم کم به بی آبرویی عادت می‌کنه (:

با این حال قهوه فرانسه رو بیشتر دوست دارم. بویی که توی خ…

0

این شنبه به‌اندازه تمام روزهای هفته قبل، بود؛ منتهی فشرده‌اش و یکجا.

0

آهنگای جام جهانی رو خیلی دوست دارم

حال خوب کن و امیدبخش و بدون چسناله ان

هی دوست دارم گوش بدم و گوش بدم

0