بازگشت به نوشته

نقل‌قول‌ها

تا حالا ترانه و زبان محاوره ننوشته بودم. تجربه اول:

حامد

مرثیه‌ای برای کسی

تموم باغچه‌ی خونه‌ت پر از برگای رنگین بود

گمونم آخر آذر، خودِ پاییز غمگین بود

هوا ابری و سنگین بود همون عصری که تو مُردی

سفیده دفتر شعرم، تو شعرامو کجا بردی؟

گل بابونه‌ی ساده، گذشت عمر بهار تو

یه عالم خاک چندساله نشسته رو مزار تو

یه لحظه تو خیالاتم ولی پشت سرم بودی

کسی حال منو فهمید؟ تو مثل خواهرم بودی

هنوزم مادرت گاهی به یاد آرزوهاته

گلِ‌سرهاتو میشماره اگه دلتنگ موهاته

تو مترو، تو شلوغی‌ها حواسم پرت مردم شد

غمت افتاد از دستم یه جایی رو زمین گم شد

خودمم تازه فهمیدم میون صحبتم با تو

چقد بی‌معرفت بودم، چقد بی‌مِهرم... اما تو...

تو شعرامو کجا بردی؟ سفیده دفتر شعرم!

اینم شد خون‌بهای غصه‌های کمترِ شعرم

تو رو می‌بینمت حتما و شاید زود شاید دیر

تو رو می‌بینمت جایی که...... باغ سیب یا انجیر

8
پایان