صدرا محمودی

@sadram

29 نوشته
عضویت ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
از همراهان اولیه‌ی نویسا

این روزها باز دارم به این فکر می‌کنم که شاید بشه زندگی کرد و اتفاقات رو از سر گذروند و کارهای سختی رو انجام داد، اما احساسات رو یه‌کمی کمتر درگیر کرد‌.

شاید که بشه ـــ اینطور به خودم میگم ـــ گاهی با زندگی مثل یک بازی غیرجدی باهاش برخورد کرد.

24

دوست دارم آدمی بشم که اگه بعد از یه کار اشتباهی رفتم در تنهایی و بهش فکر کردم، به نقطه تعادل درستی برگردم.

اگه بی‌دلیل و اشتباه عصبانیت و توهینی رفت، یا بی‌انصافی‌ای در حق دیگری، دوست دارم وقتی برگشتم دنبال جبرانش باشم.

کاش آدمی نباشم که وقتی از موقعیت خارج میشه و تامل می‌کنه و برمی‌گرده همونقدر حق‌ب…

22

دوستی می‌گفت آخر هفته‌ها می‌شینم به افسردگی‌هام رسیدگی می‌کنم.

تصویر جالب و اصطلاح شیرینی بود که هنوز یادم مونده.

2

اصلاً دوست ندارم وقت‌هایی رو که یه نفر ناخوانده توصیه‌هایی رو به یکی دیگه که دوست صمیمیش نیست می‌کنه. خودم تلاش می‌کنم احتیاط کنم.

مثلاً کسی مریضه و یکی دیگه میاد راهکارهایی رو میگه که اگه می‌کرد مریض نمیشد یا اگه بکنه خوب میشه؛ اینکه کسی دربارۀ یه کتابی داره حرف می‌زنه، و دیگری حرفش رو قطع می‌کنه و…

1

معلمی، شاید جز درآمد، تقریباً همۀ مؤلفه‌های یک کار ارزشمند معنادار جذاب رو داره.

اینکه کی، کجا و چطوری جور بشه معلومم نیست اما هوسش همیشه باهام هست.

1

با تمام وجود حرص می‌خورم وقتی می‌بینم خواهر ۹سالم ساعت‌های زیادی رو مشغول گوشی یا دیدن تلویزیونه، و برام واضحه که بده و اشتباهه.

اما‌، جز وقت‌هایی که حوصله بازی دارم، کار خاصی براش نمی‌تونم بکنم و حتی نمی‌تونم دلیل خوبی براش بیارم که چرا نه. هر بار یه دلیل رندوم میارم، یا یه حقه‌ای می‌زنم که از گوشی …

1

از وقتی، بعد از ۶ ماه باشگاه رفتن، حلقۀ آستین‌های این تی‌شرتم به بازوهام کمی فشار میاره، زمان‌های بیشتری من رو می‌بینید که موقع راه رفتن بی‌دلیل با آرنج خم دستام رو بالا گرفته‌م.

1

می‌گفت کدی که GPT زده بود باگ داشت و هرچی تلاش کردم بهش باگه رو توضیح بدم تا رفعش کنه نتونست و رفتم انگشت زدم برای خروج، تا بشینم از اول خط‌به‌خط بخونم که ببینم چطوری کار می‌کنه و آخرش بعد از زمان زیادی دستی باگه رو پیدا کردم و رفع کردم.

وقتی گفت انگشت زدم، خندیدم به خاطر اون حس مشابهی که تجربه کرده …

1

این «علی‌الاصول» هم رفت در دایرۀ واژگان روزمرۀ ما

1

کلی ویدیوی عالی توی Watch Later یوتیوب دارم، اما اون ویدیوی جدیدی که در لحظه توی Feed ام میاد برام جذاب‌تره.

و کلی کتاب خوب توی کتابخونه‌ام دارم، اما برای خوندن اون کتاب جدیدی که یه‌دفعه تصمیم می‌گیرم بخرم و بخونم مشتاق‌ترم.

مرَضیه اینم. مرض جالبیه.

1

یه زمانی پیش خودمون، حق‌به‌جانب، مسخره می‌کردیم یکی دیگه رو که با عشق کلی لباس می‌خره و اینقدر اهمیت میده، حالا خودمون همونطوری obsessed شدیم.

تعداد لباس‌های خوبم، از تعداد موقعیت‌هایی که می‌تونم توشون این لباس‌ها رو بپوشم بیشتره و همینطوری بیشتر هم داره میشه. (کذا کتاب‌هام و کتاب خوندنم)

دیگه دارم جل…

1

پارسال یه بار شوخی-جدی به همکارم گفتم نشر اطراف اینطوریه که کتاباش خیلی جذاب و خوبه، اما فقط تا قبل از اینکه شروع کنی به خوندنشون.
کلی خندید و گفت دقیق‌ترین توصیف بود.

چند ماه بعد برای تولدم ۳ تا کتاب تازه از نشر اطراف رو هدیه گرفت.

1

هرچند نوشتن توی فضاهای عمومی مثل توییتر برام سخت بوده همیشه، و کانال تلگرام شخصی‌ام همیشه جایی بوده نوشتن رو آسون می‌کرده، اما دوست دارم امتحان کنم اینجا رو.

خلاصه سلام.

2
پایان