پشتم بادخورده چند روز. چجوری برگردم به روتین😕
@sareh_rb
این که هی کشتههای دی رو میگن عزاداریشون رو بکنید خیلی رو مخمه. اونو سالگردش عزاداری میکنیم خب.
تنها چیزی که تو زندگیم جلو میره ورزشه. بقیه هندونهها یا سنگینن نمیتونم برم سمتشون هلشون بدم یا هر کاری میکنم بازم بر میگردن سرجاشون.
این آدم برای اولین بار تو تاریخچهی قرارها عصبانیم کرد و وارد جر و بحث کوتاهی باهاش شدم. باریکلا به تو. کار هر کسی نبود.
مادربزرگ دوستم لگنش شکسته، ناراحت و نگرانم. مادرش چند ساله فوت کرده، میدونم چقدر مادربزرگش براش مهمه.
ندارن، به اندازش لازمه.
پسر خوب و پسری که مهارت مخ زنی داره مگه منافاتی باهم دارن؟
امروز فهمیدم که دو تا پسری که تو ذهنم خیلی پسرای خوبی بودن،پسرای مخزنی هم بودن من متوجه نشده بودم. من خیلی ساده پنداشته بودمشون.
امروز جلسهی سوپرویژن برگزار شد بالاخره. سوپروایزر هم قبول کرد فعلا یکی دو ماه افزایش نداشته باشیم.
این هفته حالت شدید همهی احساسات انسانی رو دارم تجربه میکنم. اول اضطراب، بعد غم، این دو روز هم خشم.
خَلقا و خُلقا شبیه شوهر دخترعمهام بود.
در واقع با شوهر دخترعمهام رودربایستی دارم. میگم نگه این دختره کی بود معرفی کردی طرف بهش. البته که من پرنسسم ولی خب.
جالبتر اینکه یکی از دوستای خیلی قدیمی رو هم شانسی دیدم، کارمند کتابفروشی شده بود به خاطر وضعیت بد کار در تئاتر(ناشی از جنگ). خیلی دختر ماه و زیباییه واقعا روز شانسم بود امروز.🪄
امروز و دیروز دو تا از دوستامو بعد مدتها دیدم و چند ساعت هم پیادهروی رفتیم، جهان زیبا شد.
امروز و دیروز دو تا از دوستامو بعد مدتها دیدم و چند ساعت هم پیادهروی رفتیم، جهان زیبا شد.
در واقع با شوهر دخترعمهام رودربایستی دارم. میگم نگه این دختره کی بود معرفی کردی طرف بهش. البته که من پرنسسم ولی خب.
استرس دارم این موردی که شوهر دختر عمهام معرفی کرده رو ببینم.
ترکیب جنگ، قطعی اینترنت، مهاجرت دوست و جنگطلب بودنش، باعث شد خیلی از هم دور بشیم. این فاصله و دلایلش غمگینم میکنه. یه معادلاتی هر روز وارد روابط میشن که انتظارشو نداشتی.