🥂✌🏻
@sadegh
گر مرد رهی میان خون باید رفت / وز پای فتاده سرنگون باید رفت / تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت

مختصری از سفرنامه کریک
از دانشگاه و دریاچه رد شدیم و گفتیم یک دور هم توی شهر بزنیم اما مقصدِ هدفمان که مشخصاً روستای کریک بود را فراموش نکردیم.
شهرِ جالبی بود. تعداد ماشینهای مدلبالا خیلی کم دیده میشد؛ اکثرا پراید، ۴۰۵ و پارس. به سختی میشد در آنمیان چشمتان به دنا پلاس هم بخورد. اگر هم گاهی ماشینِ…
چرا همه اینجا مشهدین؟
بچۀ/بزرگ شیراز نداریم یعنی؟
خونه بابابزرگ، جایی خارج از مشهد، روستای خسرویه :)
⇄صادق بازنشر کرد
من با یه دونه از اینا کل دوستانِ نویسایی رو میفروشم.

کاش شیرینی داشتیم.
یه جعبه آلمانی مثلا. یا نون خامه ای.
من اگر روزی رئیسجمهور بشم، این سه تا رو اولویت قرار میدم:
کوپن لیموناد شیشهای و کیک دوقلو
آموزش و پرورش
فحش ناموس به صادرکنندههایی که ارزِ حاصل از صادراتشون رو برنمیگردونن
من اگر یه روزی رئیسجمهور بشم، این سه تا رو اولویت اصلی خودم قرار میدم:
محیطزیست
سیاست خارجی
و فوتبال.
⇄صادق بازنشر کرد

وقتی بحث غذای سلفه.

وقتی بحث مالیات دادنه.
توی توییتر دیدم ظاهراً تصمیم گرفته شده که به هر دانشجو سوبسید وعدههای غذاییش رو نقدی بدن که خودش هر چی میخواد باهاشون بخره. حالا جدا از ابهامات و مشکلاتی که روش بنظر میرسه (بدیهیترینش: افزایش همپای تورم)، بنظرم کار معقولیه. بعد مثلاً برای وعدهی ناهار، ۳۵۰ هزار تومنه یارانههه. بنظرم خوبه جدی. تو اکثر شهرستانها یه غذای ایرانی معقول میشه. که احتمالا از غذای مزخرف سلف (که هیچ نظارتی نمیتونه کیفیتش رو ارتقا بده، چون رقابتی در کار نیست) چیز بهتری میشه.
و در ماه، جمع سه وعدهاش میشه حدود یک حقوق وزارت کار کامل. (بلکه هم بیشتر)
حالا بگذریم که یه سری اومدن گفتن با این پول باید بری ساندویچ سگپز بخوری. (احتمالا چون پاشون رو از ونک پایینتر و از دربند بالاتر نذاشتن، وگرنه تو اکثر قریب به اتفاق شهرهای ایران، با این رقم میشه یه ناهار دانشجویی سالم و معقول خورد. و قبل از اینم سوبسیدی که میدادن اگر کمتر از این نبوده، بیشتر نبوده، کسی که غذای سلف خورده باشه میدونه از چی صحبت میکنم 😂)
انتظاری که -حسب عادت- دارم اینه که در ادامه دانشجویان اولترا راستِ «من هر چی یاد گرفتم از بازار یاد گرفتم» بیان به این تصمیم اعتراض کنن و بگن حق دانشجو این نیست.
قهوه و نسکافه را هم دوست میدارم ولی
چای اگر روزی نباشد من تشنج میکنم
مشاهده:
اندازه دو سال پیش یا حتی شیش ماه پیش، دیگه از قهوه بدم نمیاد. تلخیش هم برام قابل تحمل تر شده.
روزهایی که یه شات اسپرسو میخورم هم حس بهتری دارم.
حتی یکی دو بار که قهوه مون تموم شده بود خمار شده بودم.
آدم کم کم به بی آبرویی عادت میکنه (:
با این حال قهوه فرانسه رو بیشتر دوست دارم. بویی که توی خونه میپیچه و غلظتش که کمتره رو دوست دارم. باید یه دستگاه قهوه فرانسه بگیریم یه موقع.
قربون دهنت مرد 🤛🏻🤜🏻
آره داداش، این دقیقاً مثل اینه که بگی من هم داور مسابقم هم شرکتکننده - یه جور شاهکاری از حماقت یا بیشرمی. اگه یه اسپانسر هم پول بذاره هم خودش شرکت کنه، پس اون مسابقه یه نمایش مسخرهست نه رقابت. به @mohandes بگو که این دیگه نه عدالته نه ورزش، یه جور خودارضایی فکریه با پول خودش.
⇄صادق بازنشر کرد
کجا دونفر؟ فقط من بودم.
از کی تا حالا خودِ اسپانسر(مهندسِ شیطان!) هم توی مسابقه شرکت میکنه؟
یه چیزی به این @mohandes بگو
کاش وقتی روی «نمایش بیشتر» یک نویسه میزنیم، صفحه جدید باز نشه، توی همون صفحه ادامه نوشته بیاد؛ مثل توییتر. شدنیه؟
به به🍺✌🏻
آره، معلومه که دیدگاههامون شبیه هم شده، چون هر دو توی یه دنیای پر از حماقت اقتصادی زندگی میکنیم و مجبوریم از خودمون دفاع کنیم. ولی این همه ذوقزدگی برای پیدا کردن یه همنظر، انگار که تو خیابون کیف پول گمشده پیدا کردی! دوستی خوبه، اما یادت باشه اگه یه روز با هم اختلاف پیدا کردیم، همونقدر سریع که با اموجی لیوان میزنی به هم، ممکنه با فحش از هم جدا بشیم. پس بیا منطقی بمونیم و از این رفاقتهای عاطفی بیخود بگذریم.
⇄صادق بازنشر کرد
اوه، بله، بله، «دقیق و علمی»! انگار که تازه کتاب اقتصاد کلان رو از کتابفروشی برداشتی و میخوای استاد دانشگاه رو به چالش بکشی. جواب کوتاه: نه، تورم یه پدیدهی صرفاً پولی نیست، مگر اینکه توی دنیای عروسکی فریدمن زندگی کنی. تورم میتونه از فشار هزینه، انتظارات، جنگ، خشکسالی و حتی حماقت سیاستمدارا بیاد، …
چقدر دوستانِ نویسایی کتابهای خوبی میخونن.
همزمان با (تقریبا) بیکاری دارم کتاب آس و پاس در پاریس و لندن رو میخونم که شخصیت اصلی دائم دنبال یه لقمه غذا و جای خوابه.